برای شقایق عاشق
من عاشق چشم های تو ام، و قتی بغض می کند، وقتی قرمز می شود، حرف نمی زند. من عاشق چشم های تو ام وقتی مهربان مرا نگاه می کند.
من کلمه های زوار در رفته ای دارم برای ابراز احساساتم. رشته ام زبان و سخن است واز سخن بیزارم وقتی نمی تواند اوج احساسات مرا در خودش جا بدهد.
من نمی دانم اسم تو را باید چه بگذارم که تو باشی ؟!به تو چه بگویم که در آن بگنجی!!
من دارم فکر می کنم اگر تو می توانی این همه خوب باشی پس مهدی چقدر خوب است و اگر مهدی این همه خوب است خدا چقدر خوب تر.
من فکر می کنم خوب چقدر کلمه ی ساده ایی است. اما می دانی؟کودک ها را دیده ای که تمام احساسات ظریفشان در خوب و بد خلاصه می شود از بس کلمه بلد نیستند؟
و تو ای معشوق بگذار به حساب بچه بودنم از بس که بلد نیستم از بس هیچ بلد نیستم من فقط گریه ام می گیرد وقتی محکم دستم را میگیری وقتی زل می زنی به من
من فقط گریه ام می گیرد معشوق.