قد قامت

    

قیامت قامت و قامت قیامت / قیامت کرده ایی ای سرو قامت

سر و چشمی چنین دلکش! تو گویی چشم از او بر دوز؟؟؟؟

برو!! کین وعظ بی معنی مرا در سر نمی گیرد...

دل و جانم به تو مشغول 

و نظر در چپ و راست 

                            تا ندانند حریفان

                            که تو منظور منی         


+گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم/که نهانش نظری با من دلسوخته بود                       

آهنگ "لیلی" عباس مهر پویا را گوش می دهم این هفته روز هایی تلخی داشتم اما قرار است دوشنبه بروم یک جای خوب(امام زاده صالح) با یک نفر خیلی خوب و این تمام تلخی این چند روزه را جبران می کند.:)

حتی اگر نمی ترسی 

از تاریکی و تنهایی،

تا بگریزی به آغوشم

ترسیدن را

 بهانه کن!

                            +حسین منزوی

صدای خاموش

امروز اخبار 20/30 خبر درناکی را پخش کرد که به شدت متاثر شدم. برای من مهم نیس میمون به فضا پرتاب کرده اند. برایم مهم نیس مذکرات ژنو(که به نظرم ایرانی ها خودشون رو مسخره کردن ) به کجا می رسد. 

خبر مهم این است: 15 تن از مهندسین ایرانی خط لوله کشی گاز در عراق مورد حمله ی تروریستی قرار گرفتند!

خبری که با بی تفاوتی کامل در اخبار اعلام شد، بدون هیچ ابراز تسلیت از طرف مقامات مسئول یا حتی خود گزارشگر خبری!

این مهندسین که جوانانی بودند بی هیچ امنیت شغلی برای به دست آوردن یک لقمه نان و خدمت رسانی تن به دوری از مملکت و خانواده داده اند... 

چه کسی این خبر را به عزیزانشان داده؟چه کسی با آن ها همدردی می کند؟داغشان را چه چیزی خاموش می کند؟

می دانم این حرف ها هیچوقت به گوش کسی نمی رسد اما داشتم خفه می شدم!من به شخصه به خانواده ی شان تسلیت می گویم و به این جامعه ی نکبت بار و به خودم!!


وارد شدن به حریم شخصی افراد نه تنها ایجاد صمیمیت نمی کنه بلکه از بین می بردش!!

خواجه بیا! خواجه بیا!


رقص کنان

               رقص کنان 

                                  بی دل و دستار بیا

ور ره در بسته بود!

                   از ره دیوار بیا...

آری آری زندگی شاید همین باشد...


این پست صرفا غر غر های بی قیاس من است. هیچ چیز مثبت و خاصی ندارد. این را برای اقناع حس کنجکاوی دوستان گفتم.اما رمز بدان جهت گذاشتم که خواندن چرت نوشت های مجنونی چون من مطبوع طبع لطیفتان نمی باشد. اما اگر کسی خیلی دلش می خواهد خاطر خطیر مکدر کند و خودم هم صلاح بدانم رمز عرضه اش می کنم. 

خمیازه بگشاد زهم لبهای زخم کاریم...

ادامه نوشته

فاتح


امید تو بیرون کرد از دل همه امیدی...

دوستم داشته باش!

از رفتن بمان!

 دستت را به من بده!

که در امتداد دستانت 

بندری است برای...

... آرامش

برای دلبرم

این دست ها ی زیبا

این دست های غمگین معصوم

و انگشت های چابک خوش طرح

چون شمع های روشن کوچک کنار هم

با این خطوط زنده و گویا

که ابر های پاکی،با مهر، با گذشت

در هر شیار ساده ی آن، جاوید

باران روشنی و صفا بارد

و هر درخت وحشی این جنگل شگفت

افزون ز صد بهشت خدا میوه و شکوفه و گل دارد

خوش متن و عطف و حاشیه، این دست های مهر

با این همه طراوت و زیبایی 

کآگاه، یا نیاگاه

بیگاه ، یا بگاه

هر اهتزاز و جنبش آن بی شک

رقصی است از لطافت و رعنایی

آیا چگونه باید باور کرد

این دست های این همه انسانی؟!

مثل دو روز 

دوشب نورانی

این دست های این همه اطمینان بخش!

این دست ها به چابکی و گرمی

همراه با خشونتشان نرمی

مثل دو تن کبوتر معصوم

دلجو

این شهر چقدر غریب است

سکوت تو جهنم است

و خنده ات 

بهشتی عیش

انگار نه انگار موهایم هر روز به هوای تو بلند تر می شود!

حواست کجاست؟

رگه های درد در پیشانی ام می دود

مزه ی شیر یادت رفته؟

مزه ی شهد گل؟

مزه ی ترش و شیرین نارنگی؟

مرا یادت رفته وقتی که می خندم؟

مرا نمی بینی وقتی گریه می کنم؟

چشم هایت یادت رفته؟

دلم گل تاج خروس می خواهد

شعر هایم را می خوانی؟

کجایی؟

کجا می رویم؟

مهم است آیا؟

مگر چقدر می شود نفس کشید؟

چند روز جرات خنده داریم؟

یادت نیست؟

بیا در هم فرسوده شویم 

نه بی هم

ادامه نوشته


بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم


+خیلی حرف بزرگی داره میزنه